ای هر نفسی نهاده بر کف ساغر
عیبی نبود ز دوستان یاد آور
ما را می لعل نیست جز در دیده
می را که تو در پیاله داری میخور
زمین
ای چشم من از نور رخت چشمه نور
سر من از اسرار غمت جای سرور
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 48
در دایرهِٔ سپهرِ ناپیدا غور
مِی نوش به خوشدلی که دوْر است به جور
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)دم را دریابیم [143-108]رباعی 125
در دایرهٔ سپهرِ ناپیدا غور
جامیست که جمله را چشانند به دور
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 106
ای در طلب تو عالمی در شر و شور
نزدیک تو درویش و توانگر همه عور
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 82
جانا! جانم ز قعر دریای حضور
دُرّی عجب است غرق چندینی نور
عطارمختارنامهباب سی و سوم: در شكر نمودن از معشوقشمارهٔ 44
فارسی متن کا ماخذ: گنجور