شاعر: حافظ
زمین
کجا بود من مدهوش را حضور نماز!
که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1127
به کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز
در آب آینه، موجیست بینشیب و فراز
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1711
زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز
زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 69
برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1201
به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1202
جزای نیک و بد خلق با خدای انداز
که دست ظلم نماند چنین که هست دراز
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 143
گروهی از سر بیمغز بیخبر گویند
بریده به سر بدگوی تا نگوید راز
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 144
خوشا سپیدهدمی باشد آنکه بینم باز
رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 31 - در وصف شیراز
شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز
ز خویشتن نفسی ای پسر به حق پرداز
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 32 - در لیلةالبراة فرمودهاست
سکوت معنویان را بیا و کار بساز
لباس مدعیان را بسوز و دور انداز
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 181