صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1711

غزل شمارهٔ 1711

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز

2

به پردهٔ تو ز ساز عدم نوایی هست

که هر نفس زدنت سرمه می‌دهد آواز

3

در این هوسکده جهدی که بی‌نشان گردی

بس است آینه‌ات را همین قدر پرداز

4

گذشت فرصت و دل وانشد کسی چه‌کند

گشاد عقدهٔ بی‌رشته‌گسسته است دراز

5

غبار ما چو سحر سینه‌چاک می‌گذرد

که سر به سجده نبردیم و رفت وقت نماز

6

چو غنچه پرده‌در رنگ و بو خودآرایی‌ست

اگر تو گل نکنی نیست هیچ کس غماز

7

ز جیب و دامن خویشت اگر خبر باشد

بلند و پست‌تویی سر به هیچ جا مفراز

8

به ملک عشق ندارد تفاوت اقبال

کله شکستن محمود و چین زلف ایاز

9

فضای دشت و در آیینه خانه است ای صبح

تبسمی ‌کن و بر صنعت بهار بناز

10

نسیم‌ کوی فنا مژدهٔ چه عافیت است

که می‌رود شرر کاغذ این قدر گلباز

11

اگر دماغ هوس ذوق خودسری دارد

بس است چون پر رنگت شکستگی پرواز

12

فغان‌ که شمع صفت زین بهار نومیدی

ندید کس‌ گل انجام بر سر آغاز

13

به هرچه وانگری عالم‌ گرفتاری ا‌ست

ز دام و دانه مگو عمر زلف یار دراز

14

چه لمعه داشت فروغ جمال او بیدل

که هرکجا نگهی بود کرد با مژه ساز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده‌ گیر

ای فضول مکتب رنگ این ورق‌گردانده‌گیر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1710

اگلی نظم

جراءت پیریم این بس‌ که به چندین تک وتاز

قدم عجز رساندم به سر عمر دراز

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1712

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1127

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 13

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 258

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 259

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 69

برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز

هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1201

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز

که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1202

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 143

گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند

بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 144

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 31 - در وصف شیراز

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور