صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1201

غزل شمارهٔ 1201

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز
هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

Night is broad and long for the sake of lovers and thieves; ho, come, strumpet night, and do the business of both!

22
من از خزینه سلطان عقیق و در دزدم
نیم خسیس که دزدم قماشه بزاز

I steal carnelians and pearls from the sultan’s treasury, I am not mean that I should steal the draper’s cloth.

33
درون پرده شب‌ها لطیف دزدانند
که ره برند به حیلت به بام خانه راز

Within the veil of the nights there are subtle thieves who by cunning find a way to the roof of the house of mystery.

44
طمع ندارم از شب روی و عیاری
بجز خزینه شاه و عقیق آن شه ناز

My ambition in night-faring and knavery is nothing less than the king’s treasury and the carnelian of that king of glory.

55
رخی که از کر و فرش نماند شب به جهان
زهی چراغ که خورشید سوزی و مه ساز

The cheek before whose onslaught night remains no more in the world—brave lamp, which lights the sun and fashions the moon!

66
روا شود همه حاجات خلق در شب قدر
که قدر از چو تو بدری بیافت آن اعزاز

All the needs of men are granted on the Night of Power, for Power attained that exaltation from a full moon like you.

77
همه توی و ورای همه دگر چه بود
که تا خیال درآید کسی تو را انباز

You are all, and beyond all what else is there, that it should enter the imagination that anyone is your peer?

88
هلا گذر کن از این پهن گوش‌ها بگشا
که من حکایت نادر همه کنم آغاز

Ho, pass away from this; open wide your ears, for I am beginning a tale entirely rare and strange.

99
مسیح را چو ندیدی فسون او بشنو
بپر چو باز سفیدی به سوی طبلک باز

Since you have not seen Messiah, give ear to the legend; fly like a white falcon towards the falcon-drum.

1010
چو نقده زر سرخی تو مهر شه بپذیر
اگر نه تو زر سرخی چراست چندین گاز

Since you are a coin of red gold, receive the seal of the king; if you are not red gold, then why all this snipping?

1111
تو آن زمان که شدی گنج این ندانستی
که هر کجا که بود گنج سر کند غماز

In the time when you became a treasure you did not realize that, wherever a treasure is, the informer sets to work.

1212
بیار گنج و مکن حیله که نخواهی رست
به تف تف و به مصلا و ذکر و زهد و نماز

Bring your treasure, and play no tricks, for you will not escape by vapouring and prostration and commemoration and abstinence and prayer.

1313
بدزدی و بنشینی به گوشه مسجد
که من جنید زمانم ابایزید نیاز

Do you steal, and then sit in the corner of the mosque saying, “I am the Junaid of the age, the B¯a Yaz¯ıd of supplication”?

1414
قماش بازده آن گاه زهد خود می‌کن
مکن بهانه ضعف و فرومکش آواز

Give back the cloth, then get on with your abstinence; do not make feeble excuses and babble your tale.

1515
خموش کن ز بهانه که حبه‌ای نخرند
در این مقام ز تزویر و حیله طناز

Hush your pretexts, for in this station men do not purchase a single grain by dissimulation and artful trickery.

1616
بگیر دامن اقبال شمس تبریزی
که تا کمال تو یابد ز آستینش طراز

Seize the skirt of felicity of Shams-i Tabr¯ız¯ı, that your perfection may be embroidered from the magic of his sleeve.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز

تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1200

اگلی نظم

به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز

که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1202

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1127

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1711

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 13

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 258

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 259

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 69

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 143

گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند

بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 144

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 31 - در وصف شیراز

شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز

ز خویشتن نفسی ای پسر به حق پرداز

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 32 - در لیلةالبراة فرموده‌است

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00