صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1202

غزل شمارهٔ 1202

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 15

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز
22
دمی که شعشعه این جمال درتابد
صد آفتاب شود آن زمان سیاه و مجاز
33
کسی شود به تو غره که روی دوست ندید
کسی که دید مرا کی کند تو را اعزاز
44
ز گازران مگریز و به زیر ابر مرو
که ابر را و تو را من درآورم به نیاز
55
اگر چه جان و جهانی خوش به توست جهان
نگون شوی چو رخم دلبری کند آغاز
66
مرا هزار جهانست پر ز نور و نعیم
چه ناز می‌رسدت با من ای کمین خباز
77
عباد را برهانم ز نان و از نانبا
حیات من بدهدشان حیات و عمر دراز
88
ز آفتاب گذشتیم خیز ای ناهید
بیار باده و نقل و نبات و نی بنواز
99
زمانه با تو نسازد تو سازوارش کن
به چنگ ما ده سغراق و چنگ را ده ساز
1010
نبات و جامد و حیوان همه ز تو مستند
دمی بدین دو سه مخمور بی‌نوا پرداز
1111
حیات با تو خوشست و ممات با تو خوشست
گهیم همچو شکر بفسران گهی بگداز
1212
چو ماه همره من شد سفر مرا حضرست
به زیر سایه او می‌روم نشیب و فراز
1313
ز آسمان شنوم من که عاقبت محمود
خموش باش که محمود گشت کار ایاز
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

برای عاشق و دزدست شب فراخ و دراز

هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1201

اگلی نظم

برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز

برو برو گل سرخی ولیک خارآمیز

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1203

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کجا بود من مدهوش را حضور نماز!

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1127

به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز

در آب آینه‌، موجیست بی‌نشیب و فراز

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1711

صبا به مقدم گل راح روح بخشد باز

کجاست بلبل خوشگوی؟ گو برآر آواز!

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 13

هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت باز

ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 258

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز

چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز؟

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 259

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 69

جزای نیک و بد خلق با خدای انداز

که دست ظلم نماند چنین که هست دراز

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 143

گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویند

بریده به سر بدگوی تا نگوید راز

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 144

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز

رسیده بر سرِ الله اکبرِ شیراز

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 31 - در وصف شیراز

شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز

ز خویشتن نفسی ای پسر به حق پرداز

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 32 - در لیلةالبراة فرموده‌است

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00