زمین
عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار نو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1682
با این جمال همدم مستان عشق شو
یک بار الست گوی و هزاران بلی شنو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 794
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2233
این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2237
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2239
کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
از بی بضاعتی خجلم از لقای تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6543