The morning blossometh; and the cloud bindeth a veil: O companions! the morning cup! the morning cup!
The hail droppeth on the face of the tulip: O companions! the wine! the wine!
From the sward bloweth the breeze of Paradise: Then, ever drink pure wine.
In the sward, the rose hath fixed its emerald throne: Get wine like the fiery ruby!
Again, they have closed the door of the tavern: O Opener of doors! open!
At such a time, ‘tis wonderful That hastily they close the tavern.
O cheers to the glamorous Saki Like Hafez drink pure wine, then.
زمین
ماهرویا، به خون من مشتاب
کشتن عاشقان که دید صواب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
معلمی را پسر بیمار شد و مشرف به موت گشت، گفت: غسال بیارید تا وی را بشوید گفتند: هنوز نمرده است گفت: باکی نیست آن زمان را که از غسل وی فارغ شوید بخواهد مرد!
هرکه در کار خویش پیش از وقت
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 28
چشمها وا نمیشود از خواب
چشم بگشا و جمع را دریاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 315
یار آمد به صلح ای اصحاب
ما لکم قاعدین عند الباب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 317
آن که شب داد توبه ام ز شراب
امشبم باز دید مست و خراب
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 61