صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. غالب دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 123

غزل شمارهٔ 123

شاعر: غالب دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اندارد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد

که پنداری کمند یار همچون مار جان دارد

2

تنم ساز تمنایی ست کز هر زخمه دردی

هما را مست آواز شکست استخوان دارد

3

هوای ساقیی دارم که تاب ذوق رفتارش

صراحی را چو طاووسان بسمل پرفشان دارد

4

بنازم سادگی طفل ست و خونریزی نمی داند

به گل چیدن همان ذوق شمار کشتگان دارد

5

دل از هم ریزد و حسرت اساس محکمی خواهد

غم آذر بیزد و طاقت قماش پرنیان دارد

6

برون بردم گلیم از موج دامن زیر کوه آمد

نم گرداب طوفان تا چه رختم را گران دارد

7

برنجد از دم تیغ تو صید و در رمیدن ها

به امید تلافی چشم بر پشت کمان دارد

8

دلم در حلقه دام بلا می رقصد از شادی

همانا خویشتن را در خم زلفش گمان دارد

9

به گلهای بهشتم مژده نتوان داد در راهش

من و خاکی که از نقش کف پایی نشان دارد

10

به شرع آویز و حق می جو کم از مجنون نه‌ای باری

دلش با محمل است اما زبان با ساربان دارد

11

رمم زان ترک صیدافگن که خواهم صرف من گردد

گسستن های بی اندازه ای کاندر عنان دارد

12

خدا را وقت پرسش نیست گفتم بگذر از غالب

که هم جان بر لب و هم داستان‌ها بر زبان دارد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آزادگی ست سازی اما صدا ندارد

از هر چه درگذشتیم آواز پا ندارد

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 122

اگلی نظم

تنگست دلم حوصله راز ندارد

آه از نی تیر تو که آواز ندارد

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 124

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد

کنون هر کس که جان دارد، هوای بوستان دارد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1021

سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد

جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1003

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد

عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1004

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد

سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1005

فنا کی شغل سودای محبت را زیان دارد

سری دارم‌که تا خاک هوای اوست جان دارد

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1007

عمعق - رحمه الله تعالی، وی نیز از شعرای ماوراء النهر است و استاد شعرای وقت خود است و این چند بیت که در مفتتح یکی از قصاید گفته بغایت بدیع و لطیف است:

اگر موری سخن گوید و گر مویی روان دارد

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 16 - عمعق بخارایی

بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد

بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 120

غلام آن سبک‌روحم که با من سر گران دارد

جوابش تلخ و پنداری شکر زیر زبان دارد

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 170

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 30

اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد

من آن ذاتم که او از نیستی جان و روان دارد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 35 - در ستایش شعر خویش گوید

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور