صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 9 - ایضاله

قصیدهٔ شمارهٔ 9 - ایضاله

شاعر: عراقی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اناید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

یا رب، این بوی خوش ز گلستان آید؟

یا ز باغ ارم و روضهٔ رضوان آید

2

یا صبا بوی سر زلف نگاری آورد

یا خود این بوی ز خاک خوش کمجان آید

3

یا شمال از دم عیسی نفسی بویی یافت

کز نسیم خوش او در تن من جان آید

4

شمس دین، آنکه بدو دیدهٔ من روشن شد

نور او در همه آفاق درخشان آید

5

به جمالش سزد ار چشم جهان روشن شد

که همه روی مه از مهر فروزان آید

6

لطف فرمود و فرستاد یکی درج گهر

که از آن هر گهری مایهٔ صد کان آید

7

تا مرا در نظر آید خط جان پرور او

ای بسا آب که در دیدهٔ گریان آید

8

شاید ار آب حیات از سخنش می‌بچکد

زانکه آبشخور او چشمهٔ حیوان آید

9

جان من در شکر آب و شکر اندر خط شد

که خطش چون خط یارم شکرافشان آید

10

شکر کردم که پس از مدت سی و شش سال

یادش از بندگی بی سر و سامان آید

11

ای برادر، چه دهم شرح؟ که دور از تو مرا

بر دل تنگ چه غمهای فراوان آید؟

12

چند سرگشته دویدم چو فلک تا آخر

حاصلم سوز دل و دیدهٔ گریان آید

13

آنچه بینی که ندارم ز جهان بر جگر آب

چشم من بین که چگونه جگرافشان آید؟

14

این همه هست و نیم از کرم حق نومید

گرچه جانم به لب از محنت هجران آید

15

آخر این بخت من از خواب درآید سحری

روز آخر نظری بر رخ جانان آید

16

چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟

آخر این گردش من نیز به پایان آید

17

یافتم صحبت اوتاد اگر روزی چند

این همه سنگ محن بر سر من زان آید

18

تا بود در خم چوگان هوا گوی دلم

که مرا گوی غرض در خم چوگان آید

19

یوسف گمشده چون باز نیابم به جهان

لاجرم سینهٔ من کلبهٔ احزان آید

20

بلبل‌آسا همه شب تا به سحر نعره زنم

بو که بویی به مشامم ز گلستان آید

21

گر نخواهد که همی با وطن آید لیکن

تا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید؟

22

به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب؟

که نه هر خار و خسی لایق بستان آید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یا نسیم خوش بهار وزید

یا صبا نافهٔ تتار دمید

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 8 - ایضاله

اگلی نظم

فرستاد دریای فضل و هنر

بدین خشک لب بحری از شعر تر

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 10 - ایضاله

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چون قلم بر سر غمنامه هجران آید

دل به جان، آه به لب، اشک به مژگان آید

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3620

هر که را دانهٔ نار تو به دندان آید

هر دم از چشمهٔ خضرش مدد جان آید

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 354

آخر این تیره شب هجر به پایان آید

آخر این درد مرا نوبت درمان آید

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 113

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور