عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
افکنده کله از سر و نعلین ز پا
پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدا
بگذاشته از بهر یکی هر دو سرا
زمین
بستی کمر وداع و زین شیوه مرا
هم دست زکار رفت و هم پای ز جا
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 17
امروز چو کاسۀ سرت هست بهجا
مَی نوش به کاسه، با حریفی دانا
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 1
آن کس که ترا نقش کند او تنها
تنها نگذاردت میان سودا
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 3
تنبور چو تن تن برآرد به نوا
زنجیر در آن شود دل بیسر و پا
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 52
گر عمر بشد عمر دگر داد خدا
گر عمر فنا نماند نک عمر بقا
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 62
میآمد یار مست و تنها تنها
با نرگس پرخمار رعنا رعنا
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 73
هان ای سفری عزم کجایست کجا
هرجا که روی نشستهای در دل ما
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 75
ماییم که با ما نبود هیچ روا
چون هیچ نباشد نبود هیچ سزا
عطارمختارنامهباب پنجم: در بیان توحید به زبان تفریدشمارهٔ 10
چون من بگذشتهام بجان زین دو سرا
تا کی ز گرانجانی تن بهر خدا
عطارمختارنامهباب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمرشمارهٔ 26
شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا
پای اندر بند و سر در آتش همه جا
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 40
فارسی متن کا ماخذ: گنجور