چون قصهٔ هجران و فراق آغازم
از آتش دل چو شمع خوش بگدازم
هر شام که بگذشت مرا غمگین دید
میسوزم و در فراقشان میسازم
زمین
روزی که به دریای فنا در تازم
خود را به بُنِ قعر فرو اندازم
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 15
از ننگ وجودم که رهاند بازم
تا من ز وجود با عدم پردازم
عطارمختارنامهباب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقاشمارهٔ 63
چون با سرو دستار نمیپردازم
دستار به میخانه فرو اندازم
عطارمختارنامهباب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریاتشمارهٔ 9
فارسی متن کا ماخذ: گنجور