از ننگ وجودم که رهاند بازم
تا من ز وجود با عدم پردازم
هرگه که وجود خود بدو در بازم
آن دم به وجود خود سزد گر نازم
زمین
چون قصهٔ هجران و فراق آغازم
از آتش دل چو شمع خوش بگدازم
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 108
روزی که به دریای فنا در تازم
خود را به بُنِ قعر فرو اندازم
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 15
چون با سرو دستار نمیپردازم
دستار به میخانه فرو اندازم
عطارمختارنامهباب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریاتشمارهٔ 9
فارسی متن کا ماخذ: گنجور