صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 70

غزل شمارهٔ 70

شاعر: عراقی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارمیگذرد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد

بیا، که گل ز رخت شرمسار می‌گذرد

2

بیا، که وقت بهار است و موسم شادی

مدار منتظرم، وقت کار می‌گذرد

3

ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی

که عیش تازه کنم، چون بهار می‌گذرد

4

نسیم لطف تو از کوی می‌برد هر دم

غمی که بر دل این جان فگار می‌گذرد

5

ز جام وصل تو ناخورده جرعه‌ای دل من

ز بزم عیش تو در سر خمار می‌گذرد

6

سحرگهی که به کوی دلم گذر کردی

به دیده گفت دلم: کان شکار می‌گذرد

7

چو دیده کرد نظر صدهزار عاشق دید

که نعره می‌زد هر یک که: یار می‌گذرد

8

به گوش جان عراقی رسید آن زاری

از آن ز کوی تو زار و نزار می‌گذرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد

بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 69

اگلی نظم

بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد

مدار منتظرم، روزگار می‌گذرد

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 71

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا به زخم زبان روزگار می‌گذرد

مدار آبله من به خار می‌گذرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3763

صباح مستی و شام خمار می‌گذرد

خوشی و ناخوشی روزگار می‌گذرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3764

شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد

به ذوق گریهٔ بی‌اختیار می‌گذرد

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 349

بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد

مدار منتظرم، روزگار می‌گذرد

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 71

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور