صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3764

غزل شمارهٔ 3764

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارمیگذرد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

صباح مستی و شام خمار می‌گذرد

خوشی و ناخوشی روزگار می‌گذرد

2

اگر ز شش جهت آیینه پیش رو دارم

ز هفت پرده چشمم غبار می‌گذرد

3

بیا که جوش گل بوسه است روی ترا

مرو که عمر چو باد بهار می‌گذرد

4

هر آنچه از پسر ناخلف رود به پدر

ز اهل عصر بر این روزگار می‌گذرد

5

همیشه روی تو یک پیرهن عرق دارد

که آب گوهر بر یک قرار می‌گذرد

6

به دامن افق آن صبح شوربختم من

که عمر خنده من در خمار می‌گذرد

7

به غیر خامه دریانژاد من صائب

که از سر گهر شاهوار می‌گذرد؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرا به زخم زبان روزگار می‌گذرد

مدار آبله من به خار می‌گذرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3763

اگلی نظم

ترا چه غم که شب ما دراز می‌گذرد؟

که روزگار تو در خواب ناز می‌گذرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3765

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد

بیا، که گل ز رخت شرمسار می‌گذرد

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 70

بیا، که عمر من خاکسار می‌گذرد

مدار منتظرم، روزگار می‌گذرد

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 71

شبی که در قدم وصل یار می‌گذرد

به ذوق گریهٔ بی‌اختیار می‌گذرد

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 349

مرا به زخم زبان روزگار می‌گذرد

مدار آبله من به خار می‌گذرد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3763

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور