شاعر: عراقی
ای باد صبا، به کوی آن یار
گر بر گذری ز بنده یاد آر
ور هیچ مجال گفت یابی
پیغام من شکسته بگزار
با یار بگوی کان شکسته
این خسته جگر، غریب و غمخوار
چون از تو ندید چارهٔ خویش
بیچاره بماند بیتو ناچار
خورشید رخت ندید روزی
بینور بماند در شب تار
نی این شب تیره دید روشن
نی خفته عدو، نه بخت بیدار
میکرد شبی به روز کاخر
روزی بشود که به شود کار
کارش چو به جان رسید میگفت:
کای کرده به تیغ هجرم افگار
ای کرده به کام دشمنانم
با یار چنین، چنین کند یار؟
آخر نظری به حال من کن
بنگر که: چگونه بیتوام زار؟
یک بارگیم مکن فراموش
یاد آر ز من شکسته، یاد آر
مآزار ز من، که هیچ هیچم
از هیچ، کسی نگیرد آزار
من نیک بدم، تو نیکویی کن
ای نیک، بدم، به نیک بردار
بگذار که بگذرم به کویت
یکدم ز سگان کویم انگار
بگذاشتم این حدیث، کز من
دارند سگان کوی تو عار
پندار که مشت خاک باشم
زیر قدم سگ درت خوار
القصه به جانم از عراقی
مگذار، کزو نماند آثار
بالجمله تو باشی و تو گویی
او کم کند از میانه گفتار
زمین
ای بر دلم از فراق صدبار
ناگشته به وصل شاد یک بار
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1076
صد بار بگفتمت نگهدار
در خشم و ستیزه پا میفشار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1049
کی باشد اختری در اقطار
در برج چنین مهی گرفتار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1050
شب گشت ولیک پیش اغیار
روزست شب من از رخ یار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1051
ای یار شگرف در همه کار
عیاره و عاشق تو عیار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1054
آمد گه آن که بوی گلزار
منسوخ کند گلاب عطار
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 294
شرط است جفا کشیدن از یار
خمر است و خمار و گلبن و خار
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 298
بردند پیمبران و پاکان
از بیادبان جفای بسیار
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 131
مطابقِ این سخن، پادشاهی را مُهِمّی پیش آمد. گفت: اگر این حالت به مرادِ من بر آید، چندین دِرَم دهم زاهدان را.
چون حاجتش برآمد و تشویشِ خاطرش برفت، وفایِ نذرش به وجودِ شرطْ لازم آمد. یکی را از بندگان خاصّ کیسهای دِرم داد تا صرف کند بر زاهدان.
سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 34
مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب.
عامی متعبد پیادهٔ رفته است و عالم متهاون سوار خفته.
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 73
فارسی متن کا ماخذ: گنجور