صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عراقی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 118

غزل شمارهٔ 118

شاعر: عراقی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 13

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای باد صبا، به کوی آن یار

گر بر گذری ز بنده یاد آر

2

ور هیچ مجال گفت یابی

پیغام من شکسته بگزار

3

با یار بگوی کان شکسته

این خسته جگر، غریب و غم‌خوار

4

چون از تو ندید چارهٔ خویش

بیچاره بماند بی‌تو ناچار

5

خورشید رخت ندید روزی

بی‌نور بماند در شب تار

6

نی این شب تیره دید روشن

نی خفته عدو، نه بخت بیدار

7

می‌کرد شبی به روز کاخر

روزی بشود که به شود کار

8

کارش چو به جان رسید می‌گفت:

کای کرده به تیغ هجرم افگار

9

ای کرده به کام دشمنانم

با یار چنین، چنین کند یار؟

10

آخر نظری به حال من کن

بنگر که: چگونه بی‌توام زار؟

11

یک بارگیم مکن فراموش

یاد آر ز من شکسته، یاد آر

12

مآزار ز من، که هیچ هیچم

از هیچ، کسی نگیرد آزار

13

من نیک بدم، تو نیکویی کن

ای نیک، بدم، به نیک بردار

14

بگذار که بگذرم به کویت

یکدم ز سگان کویم انگار

15

بگذاشتم این حدیث، کز من

دارند سگان کوی تو عار

16

پندار که مشت خاک باشم

زیر قدم سگ درت خوار

17

القصه به جانم از عراقی

مگذار، کزو نماند آثار

18

بالجمله تو باشی و تو گویی

او کم کند از میانه گفتار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرا درد تو درمان می‌نماید

غم تو مرهم جان می‌نماید

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

اگلی نظم

دل در گره زلف تو بستیم دگر بار

وز هر دو جهان مهر گسستیم دگربار

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 119

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای بر دلم از فراق صدبار

ناگشته به وصل شاد یک بار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1076

صد بار بگفتمت نگهدار

در خشم و ستیزه پا میفشار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1049

کی باشد اختری در اقطار

در برج چنین مهی گرفتار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1050

شب گشت ولیک پیش اغیار

روزست شب من از رخ یار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1051

ای یار شگرف در همه کار

عیاره و عاشق تو عیار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1054

آمد گه آن که بوی گلزار

منسوخ کند گلاب عطار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 294

شرط است جفا کشیدن از یار

خمر است و خمار و گلبن و خار

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

بردند پیمبران و پاکان

از بی‌ادبان جفای بسیار

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 131

مطابقِ این سخن، پادشاهی را مُهِمّی پیش آمد. گفت: اگر این حالت به مرادِ من بر آید، چندین دِرَم دهم زاهدان را.

چون حاجتش برآمد و تشویشِ خاطرش برفت، وفایِ نذرش به وجودِ شرطْ لازم آمد. یکی را از بندگان خاصّ کیسه‌ای دِرم داد تا صرف کند بر زاهدان.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 34

مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب.

عامی متعبد پیادهٔ رفته است و عالم متهاون سوار خفته.

سعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 73

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور