شاعر: بیدل دهلوی
رمز آشنای معنی هر خیرهسر نباشد
طبع سلیم فضل است ارث پدر نباشد
غفلت بهانهمشتاق خوابت فسانهمایل
بر دیده سخت ظلم است گر گوش کر نباشد
افشای راز الفت بر شرم واگذارید
نگشاید این گره را دستی که تر نباشد
بر آسمان رسیدیم راز درون ندیدیم
این حلقه شبهه دارد بیرون در نباشد
خلق و هزار سودا ما و جنون و دشتی
کانجا ز بیکسیها خاکی به سر نباشد
چین کدورتی هست بر جبههٔ نگینها
تحصیل نامداری بیدردسر نباشد
امروز قدر هرکس مقدار مال و جاه است
آدم نمیتوان گفت آنرا که خر نباشد
در یاد دامن او ماییم و دلتپیدن
مشت غبار ما را شغل دگر نباشد
نقد حباب تا کی در کیسهٔ توهم
آهی که ما نداریم گو در جگر نباشد
آن به که برق غیرت بنیاد ما بسوزد
آیینهایم و ما را تاب نظر نباشد
پیداست از ندامت عذر ضعیفی ما
شبنم چه وانماید گر چشم تر نباشد
گردانده گیر بیدل اوراق نسخهٔ وهم
فرصت بهار رنگست رنگ اینقدر نباشد
زمین
ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
بی عمر زندگانی کس را بسر نباشد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 818
ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد
سعدیدیوان اشعارملحقات و مفرداتشمارهٔ 9
با کاروان مصری چندین شکر نباشد
در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 198
ما بید بوستانیم، ما را ثمر نباشد
مردود دوستانیم از ما بتر نباشد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 185
مکتوب شوق هرگز بینامهبر نباشد
ما و ز خویش رفتن قاصد اگر نباشد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1188
فارسی متن کا ماخذ: گنجور