صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1906

غزل شمارهٔ 1906

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: نگ

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ

چو اشک شمع چکیده‌ست خونم آنسوی رنگ

2

به قدرآگهی اسباب وحشت است اینجا

سواد دیدهٔ آهو بس است داغ پلنگ

3

نمی‌شود طرف نرمخو درشتی دهر

به روی آب محالست ایستادن سنگ

4

تو ناخدای محیط غرور باش‌که من

ز جیب خوبش فرورفته‌ام به‌کام نهنگ

5

به نیم چشم‌زدن وصل مقصد است اینجا

شرارما نکشد زحمت ره و فرسنگ

6

به اعتبار اگر وارسی نمی‌ارزد

گشاده‌رویی‌گوهر به خجلت دل تنگ

7

به ذوق‌کینه ستم پیشه زندگی دارد

کمان همین نفسی می‌کشد به زورخدنگ

8

به قدر عجز ازین دامگاهت آزادیست

که دل شکاف قفس دارد از شکستن رنگ

9

جز این‌که کلفت بیجا کشد چه سازد کس

جهان‌المکده و آرزو نشاط آهنگ

10

ز صورت ارهمه معنی شوی رهایی نیست

فتاده است جهانی به قیدگاه فرنگ

11

به‌کسب نی نفسی زن صفای دل درباب

گشودن مژه آیینه راست رفتن رنگ

12

وبال دوش‌کسان بودن از حیا دور است

نبسته است‌کسی پا به‌گردنت چو تفنگ

13

درین محیط ز مضمون اعتبار مپرس

حباب بست نفس بسکه دید قافیه تنگ

14

چو نام تکیه به نقش نگین مکن بیدل

که جز شکست چه دارد سر رسیده به سنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رفت مرآت دل از کلفت آفاق به زنگ

مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1905

اگلی نظم

نام شاهان کز نگین گل کرده کر و فر به چنگ

عبرتی بیرون چکیده‌ست از فشار چشم تنگ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1907

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ

بر آبگینه ارباب همت آید سنگ

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 551

تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ

خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1327

حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ

چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1328

جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ

که از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5228

تبارک الله از این آسمان شتاب کرنگ

که نعل آینه رنگش ندیده رنگ درنگ

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 24 - در منقبت علی علیه السلام

منم که شیشه ام از لوح مدعا بیرنگ

نه تشنگی کش آبم، نه آرزوچش رنگ

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 25 - تجدید مطلع

ز سال و ماه نوم بیش رنجه شد دل تنگ

که تنگدست به نوروز و عید دارد جنگ

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 22 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان در نوروز فرسی گفته شده است

چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ

شکست بر رخ من آشیان طایر رنگ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1902

رسانده‌ایم درین عرصهٔ خیال آهنگ

چو شمع ناوک آهی به شوخی پر رنگ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1904

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور