شاعر: عرفی
تبارک الله از این آسمان شتاب کرنگ
که نعل آینه رنگش ندیده رنگ درنگ
اگر بساحت میدان او در آید غم
وگر گشاده شود از هجوم غم دل تنگ
در این هوس که رود همعنان او نفسی
شبانه روز زند شاطر سپهر شلنگ
جهنده ای که بگاه جهندگی شاید
که جوهر تنش آید برون ز جامه تنگ
سبکروی که چنان بردود بزخمه تار
که نغمه لب نگشاید بعرصه آهنگ
اگر کنند مثل طی مساحت اضداد
ز طبع شهد بکامی رود بطبع شرنگ
وگر کنند بوی نسبت درنگ بسهو
شتاب فهم شود بعد از این زلفظ درنگ
زمانه گفت زهی آسمان قوس و قزح
بزیر سینه او چون بدید رنگین تنگ
ستاره گفت که اینک سپهر و چشمه مهر
نشانه سم او دید چون بروی النگ
حساب طول عمل در فضای میدانش
چو عرصه ابد است و شماره فرسنگ
خرد عرایس بکار گفت و منکر شد
ازآنکه دارد از این نام هم بغایت ننگ
منش معارج افکار گفتم و خجلم
ز بهر آنکه نه راضی بود ز رنگ و به رنگ
زمین
چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ
شکست بر رخ من آشیان طایر رنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1902
رساندهایم درین عرصهٔ خیال آهنگ
چو شمع ناوک آهی به شوخی پر رنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1904
ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ
چو اشک شمع چکیدهست خونم آنسوی رنگ
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1906
درین مقرنس زنگارگون مینا رنگ
بر آبگینه ارباب همت آید سنگ
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 551
تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1327
حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ
چو سگ صداع دهد تن مزن برآور سنگ
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1328
جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ
که از شمار شرر می دهد خبر دل سنگ
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5228
ز سال و ماه نوم بیش رنجه شد دل تنگ
که تنگدست به نوروز و عید دارد جنگ
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 22 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان در نوروز فرسی گفته شده است
منم که شیشه ام از لوح مدعا بیرنگ
نه تشنگی کش آبم، نه آرزوچش رنگ
عرفیقصیدههاشمارهٔ 25 - تجدید مطلع
فارسی متن کا ماخذ: گنجور