صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 414

غزل شمارهٔ 414

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انهریخت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت

از خجالت آب‌گوهر چون می‌از پیمانه ریخت

2

در غبار خاطر ما صد جهان عشرت گم است

آبروی‌ گنجها در خاک این وبرانه ریخت

3

چرخ حاسد، تا به بیدردی‌کند ما را هلاک

جام زهر بی‌غمی درکام ما یارانه ریخت

4

در طلسم زندگی ماییم و عیش سوختن

کز گدز ما محبت شمع این‌ کاشانه ریخت

5

حیرتی بودیم اکنون خار خار حسرتیم

صنعت عشقت زما آیینه برد وشانه ریخت

6

شب‌که شد زاهد به فیض‌ گردش جام آشنا

سجده ‌جای‌جرعهٔ ‌می ‌بر زمین ‌رندانه ریخت

7

نقد تاراج چمن در ریزش برگ ‌گل است

رنگ ویرانی‌ست چون خشت از بنای خانه ریخت

8

درد معشوقان به عاشق بیشتر دارد اثر

شمع تا اشکی بیفشاند پر پروانه ریخت

9

دوش ‌سودای‌ که‌ می‌زد شیشهٔ ‌اشکم ‌به سنگ

کز مژه تا دامنم یک سر دل دیوانه ریخت

10

زندگانی دستگاه خواب غفلت بود و بس

چشم تا بیدارکردم‌ گوش بر افسانه ریخت

11

التفات بی‌غرض سررشتهٔ تسخیر ماست

صید ما خواهی برون دام باید دانه ریخت

12

عقدهٔ دل را ز زلفش بازکردن مشکل ست

بیدل اینجا ناخن از انگشت‌های شانه ریخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شوخ بی‌باکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت

خواست‌ شمعی‌ بر فروزد آتشم‌ در خانه ریخت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 413

اگلی نظم

توخودشخص نفس‌خویی که بادل‌نیست پیوندت

کدام افسون ز نیرنگ هوس افکند در بندت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 415

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت

در دل پاک صدف چون ابر نیسان دانه ریخت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 932

چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت

می تواند از نگاهی رنگ صد میخانه ریخت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 933

بس که از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت

رنگ از روی چمن چون باده از پیمانه ریخت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 412

شوخ بی‌باکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت

خواست‌ شمعی‌ بر فروزد آتشم‌ در خانه ریخت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 413

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور