صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 415

غزل شمارهٔ 415

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ندت

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

توخودشخص نفس‌خویی که بادل‌نیست پیوندت

کدام افسون ز نیرنگ هوس افکند در بندت

2

درتن ویرانهٔ عبرت به رنگی بی‌تعلق زی

که خاکت نم نگیردگر همه در آب افکندت

3

ندانم ازکجا دل بستهٔ این خاکدان‌گشتی

دنائت ریشه‌ای داری‌که نتوان از زمین‌کندت

4

ندارد دفتر عنقا سواد ما و من انشا

کند دیوانهٔ هستی خیالات عدم چندت

5

غبارکلفت خویشی نظر بند پس وپیشی

به غیر از خود نمی‌باشد عیال و مال و فرزندت

6

به هر دشت و در، از خود می‌روی و باز می‌آیی

تو قاصد نیستی تا عرصه‌ها هرسو دوانندت

7

ز خودگریک‌قلم جستی ز وهم جزو وکل‌رستی

تعلقها نفس‌واری‌ست کاش از دل برآرندت

8

دماغ فرصت این مقدار بالیدن نمی‌خواهد

به‌گردون برده‌است از یک‌نفس سحر سحرخندت

9

زمینگیری به رنگ سایه باید مغتنم دیدن

چه‌خواهی دید اگر در خانهٔ خورشید خوانندت

10

ز دست نیستی جزنیستی چیزی نمی‌آید

کجایی چیستی آخرکه آگاهی دهد پندت

11

خرابات تعین بر حبابت خنده‌ها دارد

سبو بر دوش اوهامی هوا پرکرده آوندت

12

به‌حرف و صوت‌ممکن نیست تمثالت‌نشان دادن

نفس‌گیرد دوعالم تا به پیش آیینه دارندت

13

به‌معنی‌گر شریک‌معنی‌ات پیدانشد بیدل

جهان‌گشتم به صورت نیز نتوان یافت مانندت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت

از خجالت آب‌گوهر چون می‌از پیمانه ریخت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 414

اگلی نظم

چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت

که برآن‌مکان چو قدم نهی خم‌گردشی نخورد سرت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 416

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور