صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 413

غزل شمارهٔ 413

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انهریخت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

شوخ بی‌باکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت

خواست‌ شمعی‌ بر فروزد آتشم‌ در خانه ریخت

2

فیض معنی درخور تعلیم هر بی‌مغز نیست

نشئه را چون باده نتوان در دل پیمانه ریخت

3

شد نفس از کار، اما عقدهٔ دل وانشد

این‌کلید از پیچ و تاب قفل ما دندانه ریخت

4

ای خوش آن رندی‌ که در خاک خرابات فنا

رنگ  آسایش‌ چو اشک ‌از لغزش ‌مستانه ریخت

5

اولین جوش بهار عشق می‌باشد هوس

بی‌خس‌ و خاشاک نتوان رنگ آتشخانه ریخت

6

شب خیال پرتو حسن تو زد بر انجمن

شمع چندان آب شد کز دیدهٔ پروانه ریخت

7

وحشتی‌ کردیم و جستیم از طلسم اعتبار

پرفشانی‌ گرد ما بیرون این ویرانه ریخت

8

گریهٔ بلبل پی تسخیر گل بیهوده است

بهر صید طایران رنگ‌، نتوان دانه ریخت

9

بادهٔ دردی‌ که ناموس دو عالم نشئه بود

شوخ‌چشمیهای اشک از بازی طفلانه ریخت

10

سر به صحرا دادهٔ نیرنگ سودای تو ام

می‌توان از مشت خاکم عالم دیوانه ریخت

11

گرد ناز از دامن گیسوی یار افشانده‌ام

از گداز من توان آبی به دست شانه ریخت

12

از دلم برداشت بیدل ناله مهر خامشی

اضطراب ریشه آب خلوت این دانه ریخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بس که از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت

رنگ از روی چمن چون باده از پیمانه ریخت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 412

اگلی نظم

هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت

از خجالت آب‌گوهر چون می‌از پیمانه ریخت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 414

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت

در دل پاک صدف چون ابر نیسان دانه ریخت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 932

چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت

می تواند از نگاهی رنگ صد میخانه ریخت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 933

بس که از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت

رنگ از روی چمن چون باده از پیمانه ریخت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 412

هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت

از خجالت آب‌گوهر چون می‌از پیمانه ریخت

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 414

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور