بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 103غزل شمارهٔ 103شاعر: بیدل دهلویوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: الراہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبر طاق نه تبخیر جاه و جلال را چینی سلامکرد به یک مو سفال را22نقل کریںعالم ز دستگاه بقا طعمهٔ فناست چون شمع، ریشه میخورد اینجا نهال را33نقل کریںپرگشتن و تهیشدن از خوابش عالمیاست آیینهکن عروج ونزول هلال را44نقل کریں بر شیشههای ساعت اگر وارسیدهای دریابگرد قافلهٔ ماه و سال را 55نقل کریںمحکوم حرصو پاسمراتب چهممکناستبا شرمکار نیست زبان سؤال را66نقل کریں تصویر حسن و قبح جهان تاکشیدهاند بر رنگ دیدهاند مقدم زگال را77نقل کریں یاران درین چمن به تکلف طربکنید اینجا خضاب هم شب عیدیست زال را88نقل کریں طاووس ما اگر نه پرافشان ناز اوست رنگ پریدةکه چمنکرد بال را99نقل کریں در درسگاه صنع ز تعطیل ما مپرس با شغل خانه نسبت خشکیست نال را1010نقل کریں مه شد هزار بار هلال و هلال بدر دیدیم وضع عالم نقص وکمال را1111نقل کریں خارا حریف سعی ضعیفان نمیشود صدکوچه است در بن دندان خلال را1212نقل کریں شاید خطی به نم رسد ازلوح سرنوشت جهدیست با جبین عرق انفعال را1313نقل کریںبیدل بهسرهه نسبتهرکس درست نیست مژگان شمردن است زبانهای لال را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبهار اندیشهٔ صدرنگ عشرتکرد بسمل راکف خونیکه برگگلکند دامان قاتل رابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 102اگلی نظمای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم راابروی تو معراجِ دگر پایهٔ خم رابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 104◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںتیغ زبان لاف نباشد کمال راماه تمام زشت نماید هلال راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 712هست از زوال نعل در آتش کمال راشد بوته گداز، تمامی هلال راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 713نتوان به خواب کرد مسخر خیال راجز پیچ و تاب نیست کمند این غزال راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 714◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبهار اندیشهٔ صدرنگ عشرتکرد بسمل راکف خونیکه برگگلکند دامان قاتل رابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 102
اگلی نظمای چشم تو مهمیز جنون وحشیِ رم راابروی تو معراجِ دگر پایهٔ خم رابیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 104
نتوان به خواب کرد مسخر خیال راجز پیچ و تاب نیست کمند این غزال راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 714