صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 712

غزل شمارهٔ 712

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: الرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
تیغ زبان لاف نباشد کمال را
ماه تمام زشت نماید هلال را
22
دود از نهاد آتش دوزخ برآورد
بیرون اگر دهم عرق انفعال را
33
گل دیده ور ز شبنم روشن گهر شود
ز اهل نظر مساز نهان آن جمال را
44
دم را شمرده خرج در آیینه خانه کن
از قیل و قال تیره مکن اهل حال را
55
طفلی که در جبلت او هست زیرکی
از گوشوار به شمرد گوشمال را
66
هر گاه سایه تو نهد رو به کوتهی
چون آفتاب باش مهیا زوال را
77
مشرب نچیده است تعین به خویشتن
باشد به رنگ ظرف، نمایش زلال را
88
تا زلف مشکبار تو آمد به روی کار
در ناف، مشک خون جگر شد غزال را
99
رحم است بر کسی که ز کوتاه دیدگی
جوید در آب و آینه آن بی مثال را
1010
روشن گهر ز مرگ نترسد که آفتاب
بسیار دیده است پس سر زوال را
1111
در خامشی گریز که اهل کمال کرد
این شیوه ستوده بسی بی کمال را
1212
بی پرده شد چو گنج به تاراج می رود
شهرت بلاست مردم پوشیده حال را
1313
امید التیام، لب سایلان نداشت
جود تو مهر کرد دهان سؤال را
1414
بند از زبان بسته به همدست واشود
شد دست بسته سرمه گفتار لال را
1515
ز آهستگی بلند شود پایه سخن
صائب کشیده دار عنان خیال را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را

دایم ستاره سوخته باشد پلنگ را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 711

اگلی نظم

هست از زوال نعل در آتش کمال را

شد بوته گداز، تمامی هلال را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 713

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را

چینی سلام‌کرد به یک مو سفال را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 103

هست از زوال نعل در آتش کمال را

شد بوته گداز، تمامی هلال را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 713

نتوان به خواب کرد مسخر خیال را

جز پیچ و تاب نیست کمند این غزال را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 714

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00