صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 449

غزل شمارهٔ 449

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اباست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است

ابروی سخن در شکن موج شراب است

22

آگاهی دل می‌طلبی ترک هنرگیر

کز جوهر خود بر رخ آیینه نقاب است

33

بیتاب فنا آن همه‌کوشش نپسندد

شبگیرشررها همه یک لحظه شتاب است

44

عارف به خدا می‌رسد ازگردش چشمی

در نیم نفس بحر هماغوش حباب است

55

کیفیت توفانکدهٔ‌گریه مپرسید

در هر نم اشکم دو جهان عالم آب است

66

این بحرگداز جگر سوخته دارد

آبی‌که تو داری به نظر اشک‌کباب است

77

چون سیهی دولت به‌کسی نیست مسلم

پیداست‌که هر نقش نگین نقش برآب است

88

خوش باش‌که در میکدهٔ نشئهٔ تحقیق

مینایی اگر هست همان رنگ شراب است

99

بی‌جنبش دل راه به جایی نتوان برد

یکسر جرس قافلهٔ موج حباب است

1010

در محفل قانون نواسنجی عشاق

گوشی‌که ادا فهم نشدگوش رباب است

1111

تا سرمه نگشتیم به چشمش نرسیدیم

در بزم خموشان نفس سوخته باب است

1212

دل چیست‌که با خاک برابر نتوان‌کرد

بی‌روی تو تا خانهٔ آیینه خراب است

1313

دانش همه غفلت شود از عجز رسایی

چون تار نظرکوتهی آرد رگ خواب‌است

1414

بیدل اگر افسرده دلی جمع کتب کرد

در مدرسهٔ دانش ما جلد کتاب است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تیره‌بختی چون هجوم آرد سخن مهر لب است

سرمهٔ لاف جهان‌گل‌کردن دود شب است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 448

اگلی نظم

بسکه سودای توام سرتا به پا زنجیر پاست

موی‌سر چون‌دود شمعم‌جمع‌با زنجیر پاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 450

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ترا که عالم آیینه عالم آب است

چه احتیاج به تحصیل باده ناب است؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1660

به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است

بیاض دیده روشندلان شکرخواب است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1661

غبار هستی ما پرده دار سیلاب است

کتان طاقت ما شیر مست مهتاب است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1662

ریاض هستی ما سبز از می ناب است

بنای زندگی ما چو خضر بر آب است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1663

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور