زمین
جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
شبنم بی تاب را گل در ته پا آتش است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1008
جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است
خوش سر و کاری از آن بدخو مرا با آتش است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 55
سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش است
بعد از این گویند آتش را که گویا آتش است
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 70
گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش است
چاره دل کن که با آتش مدارا آتش است
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 72