زمین
بسکه امشب بیتوام سامان اعضا آتش است
گر همه اشکی فشانم تا ثریا آتش است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 496
جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است
خوش سر و کاری از آن بدخو مرا با آتش است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 55
سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش است
بعد از این گویند آتش را که گویا آتش است
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 70
گر شرر گر شعله هرجا گشت پیدا آتش است
چاره دل کن که با آتش مدارا آتش است
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 72