عطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 41شمارهٔ 41شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: رافتادہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشد عقل ز دست و سخت مضطر افتادتا موی چو سیم و روی چون زر افتاد2نقل کریںعمری که ز سر غرور سودا پختمامروز مرا چو کفک با سر افتاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدردا که جوانی ز بَرَم دور رسیدصد گونه بلای منِ رنجور رسیدعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 40اگلی نظمآن رفت که عیشِ این جهانی خوش بودوان روز جوانی بخوانی خوش، بودعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 42زمینہم وزن و قافیہ نظمیںهم عقل درین واقعه مضطر افتادهم روح ز دست رفت و بر سر افتادعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 13ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدردا که جوانی ز بَرَم دور رسیدصد گونه بلای منِ رنجور رسیدعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 40
اگلی نظمآن رفت که عیشِ این جهانی خوش بودوان روز جوانی بخوانی خوش، بودعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 42
هم عقل درین واقعه مضطر افتادهم روح ز دست رفت و بر سر افتادعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 13