عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 13شمارهٔ 13شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: رافتادہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهم عقل درین واقعه مضطر افتادهم روح ز دست رفت و بر سر افتاد2نقل کریںگفتم که گشایم این گره در سی سالبود آن گره و هزار دیگر افتاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدردا که دلم واقف آن راز نشدجان نیز دمی محرمِ دمساز نشدعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 12اگلی نظماز معنی عشق اسم میبینم و بسوز جان شریف جسم میبینم و بسعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 14زمینہم وزن و قافیہ نظمیںشد عقل ز دست و سخت مضطر افتادتا موی چو سیم و روی چون زر افتادعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 41ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدردا که دلم واقف آن راز نشدجان نیز دمی محرمِ دمساز نشدعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 12
اگلی نظماز معنی عشق اسم میبینم و بسوز جان شریف جسم میبینم و بسعطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 14
شد عقل ز دست و سخت مضطر افتادتا موی چو سیم و روی چون زر افتادعطار»مختارنامه»باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر»شمارهٔ 41