عطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 14شمارهٔ 14شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شدارمہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکارم که چو زلف تو مشوش دارماز دست بشد چگونه دل خوش دارم2نقل کریںگر چون شمعم پای بر آتش چه عجبزیرا که چو شمع سر در آتش دارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبر خویش بسی چو شمع بگریستهامتا بیتو چرا به خویش نگریستهامعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 13اگلی نظمای رفته به آسمان نفیرم بی تویک لحظه قرار مینگیرم بی توعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 15زمینہم وزن و قافیہ نظمیںشمع آمد و گفت: از چه دل خوش دارمچون از آتش حال مشوّش دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 33شمع آمد و گفت: جان غم کش دارمتن در آتش حال مشوش دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 47ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبر خویش بسی چو شمع بگریستهامتا بیتو چرا به خویش نگریستهامعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 13
اگلی نظمای رفته به آسمان نفیرم بی تویک لحظه قرار مینگیرم بی توعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 15
شمع آمد و گفت: از چه دل خوش دارمچون از آتش حال مشوّش دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 33
شمع آمد و گفت: جان غم کش دارمتن در آتش حال مشوش دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 47