عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 47شمارهٔ 47شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شدارمہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: جان غم کش دارمتن در آتش حال مشوش دارم2نقل کریںمینتوانم دمی که دل خوش دارمچون سر تا پا برای آتش دارم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: زود بیرون رفتمنادیده ز عمر سود بیرون رفتمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 46اگلی نظمشمع آمد و گفت: اینهمه بیچارگیمزان است که کس نیست به غم خوارگیمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 48زمینہم وزن و قافیہ نظمیںکارم که چو زلف تو مشوش دارماز دست بشد چگونه دل خوش دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 14شمع آمد و گفت: از چه دل خوش دارمچون از آتش حال مشوّش دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 33ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: زود بیرون رفتمنادیده ز عمر سود بیرون رفتمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 46
اگلی نظمشمع آمد و گفت: اینهمه بیچارگیمزان است که کس نیست به غم خوارگیمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 48
کارم که چو زلف تو مشوش دارماز دست بشد چگونه دل خوش دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد»شمارهٔ 14
شمع آمد و گفت: از چه دل خوش دارمچون از آتش حال مشوّش دارمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 33