عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 72شمارهٔ 72شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: ندهمیبایدبودہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: بنده میباید بوددر سوز میان خنده میباید بود2نقل کریںسر میببرند هر زمانم در طشتپس میگویند زنده میباید بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: خویشتن میتابمجان میسوزم به درد و تن میتابمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 71اگلی نظمشمع آمد و گفت: کار باید کردتادر آتش بر بفرازم گردنعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 73زمینہم وزن و قافیہ نظمیںجان سوخته سرفکنده میباید بودچون شمع، به سوز، زنده میبایدبودعطار»مختارنامه»باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن»شمارهٔ 1ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: خویشتن میتابمجان میسوزم به درد و تن میتابمعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 71
اگلی نظمشمع آمد و گفت: کار باید کردتادر آتش بر بفرازم گردنعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 73
جان سوخته سرفکنده میباید بودچون شمع، به سوز، زنده میبایدبودعطار»مختارنامه»باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن»شمارهٔ 1