عطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 71شمارهٔ 71شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: نمیتابمصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشمع آمد و گفت: خویشتن میتابمجان میسوزم به درد و تن میتابم2نقل کریںچون رشتهٔ من پیش ز من تافتهاندبر تافتن است اصل و من میتابم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشمع آمد و گفت: پا و سر باید سوختهر لحظه به آتش دگر باید سوختعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 70اگلی نظمشمع آمد و گفت: بنده میباید بوددر سوز میان خنده میباید بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 72ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشمع آمد و گفت: پا و سر باید سوختهر لحظه به آتش دگر باید سوختعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 70
اگلی نظمشمع آمد و گفت: بنده میباید بوددر سوز میان خنده میباید بودعطار»مختارنامه»باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع»شمارهٔ 72