عمری به هوس نخل معانی بستم
گفتم که مگر ز هر حسابی رستم
اکنون لوحی که لوح محفوظم بود
از اشک بشستم و قلم بشکستم
زمین
المنةالله که به تو پیوستم
وز سلسلهٔ بند فراقت رستم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1142
باز آمدم و برابرت بنشستم
احرام طواف گرد رویت بستم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1168
بالای سر ار دست زند دو دستم
ای دلبر من عیب مکن سرمستم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1172
بر میکده وقف است دلم سرمستم
جان نیز سبیل جام میکردستم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1179
تا ظن نبری که از غمانت رستم
یا بیتو صبور گشتم و بنشستم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1198
میپنداری که از غمانت رستم
یا بیتو صبور گشتم و بنشستم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1357
فرمان تو آمد و ز جا برجستم
می خواندم و اسباب سفر می بستم
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 115
چون در ره دین نیامدی در دستم
برخاستم و به کافری بنشستم
عطارمختارنامهباب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدنشمارهٔ 11
زان روز که در صدر خودی بنشستم
تا بنشستم به بیخودی پیوستم
عطارمختارنامهباب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم استشمارهٔ 41
شمع آمد و گفت: رختِ رفتن بستم
در آتشِ سوزنده به جان پیوستم
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 49
فارسی متن کا ماخذ: گنجور