عطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 18شمارهٔ 18شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انداریہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای شب تو طریقِ زلفِ جانان دارییعنی نتوان گفت که پایان داری2نقل کریںای صبح مرا جان به لب آمد امشبآخر نَفَسی بزن اگر جان داری◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای صبح هنوز ماهتاب است، مخنددر شیشهٔ ما یقین شراب است، مخندعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 17اگلی نظمای صبح دمی به خنده بگشای لبیتا باز رهم من از چنین تیره شبیعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 19زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای گوی زنخ زلف چو چوگان داریابروی کمان و تیر مژگان داریرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1753چشمان خمار و روی رخشان داریکان گوهر و لعل بدخشان داریرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1829ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای صبح هنوز ماهتاب است، مخنددر شیشهٔ ما یقین شراب است، مخندعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 17
اگلی نظمای صبح دمی به خنده بگشای لبیتا باز رهم من از چنین تیره شبیعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 19