عطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 19شمارهٔ 19شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: بیہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای صبح دمی به خنده بگشای لبیتا باز رهم من از چنین تیره شبی2نقل کریںچون از خورشید در دل آتش داریگر درگیرد دَمِ تو نَبْوَد عجبی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای شب تو طریقِ زلفِ جانان دارییعنی نتوان گفت که پایان داریعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 18اگلی نظمتا کی ز شبِ دراز گریان گردمدر تاریکی چو زلفِ جانان گردمعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 20زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای سر سبب اندر سبب اندر سببیوی تن عجب اندر عجب اندر عجبیرومی»دیوان شمس»رباعیات»رباعی شمارهٔ 1742دلشاد مشو ز وصل اگر در طربیدل تنگ مکن ز هجر اگر در تعبیعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 15ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای شب تو طریقِ زلفِ جانان دارییعنی نتوان گفت که پایان داریعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 18
اگلی نظمتا کی ز شبِ دراز گریان گردمدر تاریکی چو زلفِ جانان گردمعطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 20
دلشاد مشو ز وصل اگر در طربیدل تنگ مکن ز هجر اگر در تعبیعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 15