عشقت که به صد هزار جان ارزانی است
بحری است که موج او همه حیرانی است
تا لاجرم از عشق تو همچون فلکی
سر تا سر کارم همه سرگردانی است
زمین
خاکی که به زیر پای هر نادانیست
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانیست
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 30
هر خاک که زیرِ پایِ هر نادانی است
زُلفینِ بُتی و عارض جانانی است
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 8
چندان که نگاه میکنم حیرانی است
سرگشتگی و بی سر و بی سامانی است
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 3
فارسی متن کا ماخذ: گنجور