چندان که نگاه میکنم حیرانی است
سرگشتگی و بی سر و بی سامانی است
در بادیهای که دانشش نادانی است
گردون را بین که جمله سرگردانی است
زمین
خاکی که به زیر پای هر نادانیست
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانیست
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 30
هر خاک که زیرِ پایِ هر نادانی است
زُلفینِ بُتی و عارض جانانی است
خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات محتملشمارهٔ 8
عشقت که به صد هزار جان ارزانی است
بحری است که موج او همه حیرانی است
عطارمختارنامهباب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشقشمارهٔ 1
فارسی متن کا ماخذ: گنجور