صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مختارنامه
  3. »باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
  4. »شمارهٔ 2

شمارهٔ 2

شاعر: عطار

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

قافیہ: اناست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: رباعی

Toggle stanza 1
1

هر ذات که در تصرّف دوران است

اندر طلب نور یقین حیران است

2

هر ذره که در سطح هوا گردان است

سرگشتهٔ این وادی بیپایان است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن راه که راه عالم عرفان است

بر هر گامی هزار دل حیران است

عطار»مختارنامه»باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی»شمارهٔ 1

اگلی نظم

چندان که نگاه میکنم حیرانی است

سرگشتگی و بی سر و بی سامانی است

عطار»مختارنامه»باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی»شمارهٔ 3

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

این نسخه که نزهتگه عقل و جان است

در خوبی او چشم خرد حیران است

جامی»دیوان اشعار»رباعیات»شمارهٔ 70

می لعل مذاب است و صراحی کان است

جسم است پیاله و شرابش جان است

خیام»رباعیات»رباعی شمارهٔ 46

آن راه که راه عالم عرفان است

بر هر گامی هزار دل حیران است

عطار»مختارنامه»باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی»شمارهٔ 1

گر از تو مرا کفر و اگر ایمان است

چون از تو به من رسد مرا یکسان است

عطار»مختارنامه»باب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوق»شمارهٔ 11

آن سالکِ گرمرو که نامش جان است

عمری تک زد که مقصدش میدان است

عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 18

هم بادیهٔ عشق تو بی پایان است

هم درد محبّتِ تو بی درمان است

عطار»مختارنامه»باب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوق»شمارهٔ 19

دردی که مرا در دل بی درمان است

یک ذرّه ز دل کم نشود تا جان است

عطار»مختارنامه»باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق»شمارهٔ 21

دل والِه و عقل مست و جان حیران است

وین کار نه کار دل و عقل و جان است

عطار»مختارنامه»باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان»شمارهٔ 23

تن از پی کارِ خویش سرگردان است

جان بر سرِ ره منتظر فرمان است

عطار»مختارنامه»باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد»شمارهٔ 34

بیهمدم اگر دمی زنی نقصان است

زیرا که تو را همدم مطلق جان است

عطار»مختارنامه»باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد»شمارهٔ 7

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور