زمین
این نسخه که نزهتگه عقل و جان است
در خوبی او چشم خرد حیران است
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 70
آن راه که راه عالم عرفان است
بر هر گامی هزار دل حیران است
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 1
گر از تو مرا کفر و اگر ایمان است
چون از تو به من رسد مرا یکسان است
عطارمختارنامهباب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوقشمارهٔ 11
آن سالکِ گرمرو که نامش جان است
عمری تک زد که مقصدش میدان است
عطارمختارنامهباب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدنشمارهٔ 18
هم بادیهٔ عشق تو بی پایان است
هم درد محبّتِ تو بی درمان است
عطارمختارنامهباب بیست و نهم: در شوق نمودن معشوقشمارهٔ 19
هر ذات که در تصرّف دوران است
اندر طلب نور یقین حیران است
عطارمختارنامهباب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگیشمارهٔ 2
دردی که مرا در دل بی درمان است
یک ذرّه ز دل کم نشود تا جان است
عطارمختارنامهباب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 21
دل والِه و عقل مست و جان حیران است
وین کار نه کار دل و عقل و جان است
عطارمختارنامهباب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توانشمارهٔ 23
تن از پی کارِ خویش سرگردان است
جان بر سرِ ره منتظر فرمان است
عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 34
بیهمدم اگر دمی زنی نقصان است
زیرا که تو را همدم مطلق جان است
عطارمختارنامهباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 7