چون راه تو را هیچ سر و پایان نیست
این درد من سوخته را درمان نیست
بر روی تو جان بدادنم آسان است
بی روی تو صبرکردنم آسان نیست
زمین
چون دلبر من میان دلداران نیست
او را چون جان هلاکت و پایان نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 287
عاشق نبوَد آن که سبُک چون جان نیست
شب همچو ستاره گرد مه گردان نیست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 358
در عشقِ تو برخویشتنم فرمان نیست
وین درد مرا به هیچ رو درمان نیست
عطارمختارنامهباب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشقشمارهٔ 12
چون درد ترا تا به ابد درمان نیست
گر شاد شوی به قطع جز نقصان نیست
عطارمختارنامهباب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدنشمارهٔ 8
فارسی متن کا ماخذ: گنجور