میپرسیدم دوش ز شمع آهسته
کاخر به خوش آیدت بگو ای خسته!
گفت: آن که مرا به درد من بگذارند
تا میسوزم به دردِ خود پیوسته
زمین
دارم دلکی به تیغ هجران خسته
از یار جدا و با غمش پیوسته
عراقیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 132
امروز منم عهد مصیبت بسته
برخاسته دل میان خون بنشسته
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 42
بلبل سخنی گفت به گل آهسته
یعنی که بپیوند بدین دلخسته
عطارمختارنامهباب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل داردشمارهٔ 44
فارسی متن کا ماخذ: گنجور