ای عشقِ تو عینِ عالم حیرانی
سودای تو سرمایهٔ سرگردانی
حالِ من دلسوخته تا کی پرسی
چون میدانم که به ز من میدانی
زمین
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی:
حُکمی که قضا بُوَد ز من میدانی؟
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)از ازل نوشته [34-26]رباعی 33
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی
«حکمی که قضا بُود، ز من میدانی؟»
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 172
ای عشق تو عین عالم حیرانی
سرمایهٔ سودای تو سرگردانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1748
با دل گفتم که ای دل از نادانی
محروم ز خدمت شدهای میدانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1780
در عشق موافقت بود چون جانی
در مذهب هر ظریف معنی دانی
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1866
امروز منم نه کفر و نه ایمانی
نه دانائی تمام و نه نادانی
عطارمختارنامهباب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدنشمارهٔ 10
جانا صد ره بمُردم از حیرانی
بار دگرم زنده چه میگردانی
عطارمختارنامهباب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشقشمارهٔ 17
تا چند من سوخته را رنجانی
تاکی کشیم به تیغ سرگردانی
عطارمختارنامهباب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوقشمارهٔ 25
فارسی متن کا ماخذ: گنجور