خلقان همه در آینهای مینگرند
مشغول خودند و ز آینه بیخبرند
کس آینه مینبیند از خلق جهان
در آینه از آینه بر میگذرند
زمین
آنها که شب و روز ترا بر اثرند
صیاد نهانند ولی مختصرند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 505
طاوس نهای که بر جمالت نگرند
سیمرغ نهای که بیتو نام تو برند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 754
بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بندهٔ این خاک درند
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 10
این بیریشان که سغبهٔ سیم و زرند
در سبلت تو به شاعری که نگرند
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 156
سیمرغ نهای که بی تو نام تو برند
طاووس نهای که با تو در تو نگرند
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 157
فارسی متن کا ماخذ: گنجور