این بیریشان که سغبهٔ سیم و زرند
در سبلت تو به شاعری که نگرند
زر باید زر که تا غم از دل ببرند
ترانهٔ خشک خوبرویان نخرند
زمین
آنها که شب و روز ترا بر اثرند
صیاد نهانند ولی مختصرند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 505
طاوس نهای که بر جمالت نگرند
سیمرغ نهای که بیتو نام تو برند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 754
بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بندهٔ این خاک درند
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 10
خلقان همه در آینهای مینگرند
مشغول خودند و ز آینه بیخبرند
عطارمختارنامهباب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم استشمارهٔ 29
سیمرغ نهای که بی تو نام تو برند
طاووس نهای که با تو در تو نگرند
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 157
فارسی متن کا ماخذ: گنجور