گاه از شادی چو شمع میافروزم
گاهی چو چراغی از غمش میسوزم
حیران شده و عجب فروماندهام
گوید: «بمدان آنچه ترا آموزم»
زمین
پروانه به شمع گفت: چندی سوزم
شمعش گفتا: سوختنت آموزم
عطارمختارنامهباب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانهشمارهٔ 12
آن شب که بود وصال جان افروزم
من جملهٔ شب حیلهگری آموزم
عطارمختارنامهباب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح داردشمارهٔ 40
شمع آمد و گفت: کشتهٔ هر روزم
شب میسوزم که انجمن افروزم
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 82
فارسی متن کا ماخذ: گنجور