عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 40شمارهٔ 40شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انشدہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر جان گویم برآمد و حیران شدور دل گویم واله و سرگردان شد2نقل کریںگفتی که به عجز معترف باید گشتعاجزتر ازین که من شدم نتوان شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجانا زغمت بسوختی جان، ما رانه کفر گذاشتی نه ایمان، ما راعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 39اگلی نظماینجا که منم، پردهٔ پندار بسی استوانجا که تویی، پردهٔ اسرار بسی استعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 41زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدل از طمع خام چنان بریان شداز آتش شوقی که چنان نتوان شدعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 56ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجانا زغمت بسوختی جان، ما رانه کفر گذاشتی نه ایمان، ما راعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 39
اگلی نظماینجا که منم، پردهٔ پندار بسی استوانجا که تویی، پردهٔ اسرار بسی استعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 41
دل از طمع خام چنان بریان شداز آتش شوقی که چنان نتوان شدعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 56