عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 41شمارهٔ 41شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: اربسیاستہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاینجا که منم، پردهٔ پندار بسی استوانجا که تویی، پردهٔ اسرار بسی است2نقل کریںتا زین همه پردهها که اندر راه استیا در تو رسم یا نرسم، کار بسی است◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر جان گویم برآمد و حیران شدور دل گویم واله و سرگردان شدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 40اگلی نظمدر عالم خوف روزگاری دارمزیرا که امید چون تو یاری دارمعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 42زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای دل چو حجاب و پرده در کار بسی استخون خورکه درین حجاب خون خوار بسی استعطار»مختارنامه»باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد»شمارهٔ 38ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگر جان گویم برآمد و حیران شدور دل گویم واله و سرگردان شدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 40
اگلی نظمدر عالم خوف روزگاری دارمزیرا که امید چون تو یاری دارمعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 42
ای دل چو حجاب و پرده در کار بسی استخون خورکه درین حجاب خون خوار بسی استعطار»مختارنامه»باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد»شمارهٔ 38