عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 39شمارهٔ 39شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: انماراصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںجانا زغمت بسوختی جان، ما رانه کفر گذاشتی نه ایمان، ما را2نقل کریںچون دانستی که نیست درمان، ما راسر در دادی بدین بیابان، ما را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگاه از مویی مشوشت باید شدگه نیز به هیچ دل خوشت باید شدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 38اگلی نظمگر جان گویم برآمد و حیران شدور دل گویم واله و سرگردان شدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 40ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگاه از مویی مشوشت باید شدگه نیز به هیچ دل خوشت باید شدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 38
اگلی نظمگر جان گویم برآمد و حیران شدور دل گویم واله و سرگردان شدعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 40