عطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 38شمارهٔ 38شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شتبایدشدصنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگاه از مویی مشوشت باید شدگه نیز به هیچ دل خوشت باید شد2نقل کریںدر عشق گر آتشی همه یخ گردیور یخ باشی چو آتشت باید شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر چند که اهل راز میباید گشتهم با قدم نیاز میباید گشتعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 37اگلی نظمجانا زغمت بسوختی جان، ما رانه کفر گذاشتی نه ایمان، ما راعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 39ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر چند که اهل راز میباید گشتهم با قدم نیاز میباید گشتعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 37
اگلی نظمجانا زغمت بسوختی جان، ما رانه کفر گذاشتی نه ایمان، ما راعطار»مختارنامه»باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن»شمارهٔ 39