شمع آمد و گفت: من نیم عهد شکن
یک ذرّه نبود بیوفایی در من
آتش بر من همه جهان کرد سیاه
من از آتش همه جهان را روشن
زمین
بی سود یقین دم زیانی می زن
بر گرد یقین تار گمانی می تن
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 12
ای رشک شکر لب تو از لطف سخن
هر دم به تو نو امید یاران کهن
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 38
هرگه که رسد به فارسی سوق سخن
رکنی دو ز شرع را به آن ترجمه کن
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 9
آن حلوایی که کم رسد زو به دهن
چون دیگ به جوش آمده از وی دل من
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1380
ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن
ای گر ز سخنوران قهارهٔ کن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1417
ای یار بیا و بر دلم بر میزان
وی زهره بیا و از رخم زر میزان
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1431
بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من
سرمست همی شدیم روزی به چمن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1436
دوش آنچه برفت در میان تو و من
نتوان بنوشتن و نه بتوان گفتن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1473
من عاشق عشق و عشق هم عاشق من
تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1514
بشنو سخن فراخ و دل تنگ مکن
کان دوست نباشد که برنجد ز سخن
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 37
فارسی متن کا ماخذ: گنجور